پریای قشنگم
مدتی بود که یکی از دغدغه های ذهنی ام باز کردن وبلاگی برایت بود ولی نمیدانم چرا نمی توانستم بنویسم شاید چون وبلاگ خوانی ام را از وبلاگ خاله لیلی مهربون شروع کردم که هم قلم فوق العاده ای دارد و هم کم نگذاشته آنچه که در توانش بوده و به معنی واقعی کلمه مادری کرده برای آراز کوچولوی قهرمان ما!
اما من عزیز دلم نتوانسته ام آنگو نه که تو شایسته ای برایت مادری کنم شاید به این زودیها لیاقت مادر شدن را نداشته ام و شاید به خاطر مسائل بیشماری که در زندگی داشتم و دارم و هنوز خیلی شان حل نشده اندنتوانسته ام تمام ابعاد زندگی ام را آنگونه که دوست دارم به پیش برم... همیشه از اینکه مجبور شده ام از ۴ ماهگی ات تو را با آن نگاه نافذ کنجکاوت به مهد سپرده و از تو خداحافظی کنم و در لحظاتی که باید در کنارت میبودم ونبودم خودم را سرزنش کرده ام اما مهربان صبور من!تولد وبلاگت را همزمان با تولد ۴ سالگی ات جشن میگیرم و برایت مینویسم از این سالهای شیرین کودکی ات و از خاطرات با هم بودنمان تا اگر روزی بزرگ شدی و اینجا را خواندی بدانی که به یادت بودم در تمام لحظاتی که کنارت نبودم.
تولدت مبارگ گل من!
شش چیز مرا مدد فرستی
ایمان وامان و تندرستی
فتح و فرج و فراخ دستی